|
سلام اومدم بگم که فعلا نمیام آپ کنم. شاید 1 ماه شاید 3 ماه و شاید
بیشتر، معلوم نیست… دوستون دارم. بای. الی + نوشته شده در چهارشنبه 20 آذر1387 11:58 توسط الی
شاید باورت شود شاید هم نه! اما این روزها در زوال نامه های کاغذی، خاطره ای دست نیا فتنی شده ایم برای شان شاید باورت شود شاید هم نه! پ.ن : دریا
خانومی چرا رفتییییییییی؟؟؟ آخه حرفه این احمقا این قدر پ.ن: چرا بعضیا مثل ویروس همه جا رخنه
کردن؟؟؟ خودشون که تو لجن غرق شدن بقیه رو هم میخوان بکشن
تو لجن. چرا؟ + نوشته شده در چهارشنبه 13 آذر1387 11:20 توسط الی |
+ سلام (سکوت) سلام عرض
شد. - بفرما + ببخشید واسه این آگهی تون مزاحم شده بودم. میخواستم اگه بشه اینجا استخدام
بشم. - مدارکتونو آوردید؟ + بله بفرمایید - کامله؟ + کامله،مدارک همش کامله - سابقه کار؟ + والا سابقه کار که… سابقه کاری ندارم من - نمیشه که آقا جون. سابقه کار باید داشته باشی. + خب آخه چی کار بکنم من الان هر جایی که رفتم به من میگن باید سابقه کار
داشته باشی من نمی دونم باید از یه جایی بلاخره شروع کرد - من شرمنده ام سابقه کار باید داشته باشی . + خب آخه بلاخره شما هم ببینید من الان بیکارم نمی دونم باید چی کار کنم - مشکل من نیست بفرمایید سر راه وایستادید + تو رو خدا یه توجهی بکنید یه لطفی در حق من بکنید - بفرمایید آخه بابا باغت آباد منو درکم کن نگو جلو راه وایستادی آقا حرکت کن تو اینجا نشستی واسه اینکه جوابمو بدی پایینو نگاه نکن چشم پر عذابمو ببین اگه نیازمند بودی تو
هم میشدی یه کنه ببین اسم بد شانس روی پیشونیه
منه عصبانیم یه زلزله ده ریشتره توم چرا اون با یقه بسته و ته ریش بره
تو همینا میتونه جوونای ما رو
پیر کنه حدس زدی یه روزی پیشش کارت گیر کنه؟ تا که میرسه به منه بد بخته آواره میگی الان نه باشه بعد وقته ناهاره بیا یه کاره خیری کن توی روزه امضاتو نمی خوام بذارم توی موزه نگو مدارکت ناقصه تو فردا بیا همه چیتو کامل کنو بعد وردار بیار واسه استخدام دقت کن به ضابطه ها باید داشته باشی پنج سال سابقه کار نمی خوام داد بزنم الکی شلوغ بکنم بگو پنج سالو من از کجا شروع بکنم منو داری میبینی که از این زمونه سیرم از همه جا بریدم و یه جوونه پیرم دیگه بارمو میبندمو شبونه میرم به خاطر تو دیگه کارم تمومه میرم بیدار شدی میخوره به سرت هوای صبح توی روزنامه بخون روزنامه حوادثو ببین مادری که دخترشو کشته بود بعد خودشو پرت کرد از پشت بوم میگی چه مادر بیرحمی چه روزگاری چیه خراب شدم بعد از روزگاری اگه دقت کنی با کمی ریشه یابی می فهمی که حتی یک مادرم میشه یابی اون مادر ای کاش باز
زنده می شد واست تعریف میکرد داستان زندگیشو روزی که خداوند دخترشو
هدیه میکرد مادر داشت از خوشحالی گریه میکرد با وجود پدری که هنوز
بیکار بود دمه بیمارستان نشسته بود سیگار دود می کنه و بدهی ها هر روز قد میکشه مرد دوره آگهی ها همش
خط میکشه بند امیدش به آینده ها
پاره شد باز قاتل تویی خدا ببخش ز گناهتو آخر خیابونا کارشو ساخت حالا برو بخون مجله گل آقاتو منو داری میبینی که از این زمونه سیرم از همه جا بریدم و یه جوونه پیرم دیگه بارمو میبندمو شبونه میرم به خاطر تو دیگه کارم تمومه میرم چیه فکر میکنی حالا که پشت میزی از ما بالاتری، یعنی تو گشنه نیستی؟! طوری صحبت میکنی انگار که داری الان تراولاتو می کنی پشت نویسی خیلی شده یه جوون جلوی تو ظاهر بشه یه جوونه تحصیل کرده که مسافر کشه اینهمه سال زحمت کشیده واسه کاری که فردا با روی سفید بره خواستگاری دیگه خودتم میدونی اینه گفته ی عقل باید با پول بشینی سر سفره ی عقد و توی پول چیزی به اسم وفا گمه گذشت وقتی که می گفتن مهم تفاهمه فقط همه چیزو خراب می کنه بعدش از پنجره فرار میکنه باغت آباد منو درکم کن نگو جلو راه وایستادی آقا ح منو داری میبینی که از این زمونه سیرم از همه جا بریدم و یه جوونه پیرم دیگه بارمو میبندمو شبونه میرم به خاطر تو دیگه کارم تمومه میرم پ ن1 : واقعا باید این شعر یاس رو با طلا نوشت زد رو دیوار وزارت کار! پ ن2: قاتل تویی خدا ببخشش ز گناهتو:من این جمله رو قبول ندارم !
احتمالا خودشه. میخواست سیگار نکشه تا نمیره! به خدا چه!؟ تا یه چیزی میشه میچسبوننش به
خدا!والا! پ ن3: پیشنهاد میکنم که این آهنگو گوش کنید. پ ن4: میتونید هم گوش نکنید میل خودتونه!
پ ن5: لا مذهب! چه معضلیه! پ ن6: …! + نوشته شده در پنجشنبه 30 آبان1387 19:55 توسط الی |
+ نوشته شده در شنبه 25 آبان1387 12:48 توسط الی |
+ نوشته شده در شنبه 11 آبان1387 10:25 توسط الی |
کنار تو ابرم بیا تا گریه کنم سر اومده صبرم نه گریه مونده برام فقط یه کابوس کشنده مونده برام... پ ن: این آهنگو خیلی دوست دارم گفتم بد نیست این پستو با این شعر آپ کنم. آهنگ محسن چاوشی آلبوم یه شاخه نیلوفر... + نوشته شده در یکشنبه 5 آبان1387 14:38 توسط الی |
زندگی صحنه یکتای
هنرمندی ماست هر کس
نغمه خود خواند و از صحنه رود صحنه همچنان
پیوسته به جاست خرم آن
نغمه که مردم بسپارند به یاد + نوشته شده در جمعه 26 مهر1387 11:16 توسط الی |
... و پاییز می آید به
استقبال این روزها نشسته ام در آپارتمان 108 متری ام که با دست های کوه دو سلام فاصله دارد! درخت های این حوالی به عطسه های پاییز خیلی خیلی حساس هستند! درخت آشنای پشت پنجره را جا گذاشتم در روز های دور! نمی توانست کنار بیاید با این روزگار مرتفع...! با سونامی تنهایی و سکوت! بی خیال نوشتن! بی خیال نوشتن! بی خیال تو...! بی خیال توی بی خیال! ... عزیزم! اگر من بی خیال تو بشم، اگر تو خودت را از من دریغ کنی، اگر من به دریغ کردن های تو لج کنم و بیخیالت شوم هیچ اتفاقی نمی افتد برای درخت های این حوالی که به عطسه های پاییز خیلی حساس هستند! فقط تو پیر می شوی فقط نا منتظر تر از دوست داشتنمان ، مرگ سلام می کند به یک لحظه! فقط در قرن های آینده تا ابد دهر یک حسرت
در دل تو ویک داغ
در دل من می ماند فقط همین! + نوشته شده در پنجشنبه 18 مهر1387 12:18 توسط الی |
+ نوشته شده در یکشنبه 7 مهر1387 15:10 توسط الی |
از خط کشی خیابان بگذر... دقت کن! این آخرین قرار میان نگاه من و نیاز توست!
هر سال خدا ده روز مانده به شروع تابستان (همان بیست و یکمین روز آخرین ماه بهار را میگویم!) سی دقیقه که از ساعت نه شب گذشت، به پارک پرت کنار بزرگراه می آیم باران که سهل است آجرهم اگراز ابرها ببارد آنجا خواهم ماند نشانی که نا آشنا نیست؟ + نوشته شده در چهارشنبه 12 تیر1387 16:21 توسط الی |
من یه خورده درگیر درس هام هستم واسه همین نمی تونم زیاد آپ کنم. شرمنده! + نوشته شده در یکشنبه 29 اردیبهشت1387 17:25 توسط الی |
تولدددددددددددددد وبلاگمه! + نوشته شده در شنبه 17 فروردین1387 18:9 توسط الی |
چرا وبلاگ من حذفففففففففففففففففف شده؟؟؟؟؟؟؟:( + نوشته شده در سه شنبه 6 فروردین1387 17:51 توسط الی |
عجب آشفته بازاریست دنیا + نوشته شده در دوشنبه 15 بهمن1386 16:48 توسط الی |
+ نوشته شده در یکشنبه 16 دی1386 16:18 توسط الی |
سلام ای طلوع سحر گاه رفتن سلام ای غم لحظه های جدایی خداحافظ ای شعر شبهای روشن خداحافظ ای قصه ی عاشقانه خداحافظ ای داغ بر دل نشسته تو تنها نمی مانی ای مانده بی من تو را می سپارم به دلهای خسته تو را می سپارم به دامان دریا تورا می سپارم به رویا فردا به شب می سپارم تا نسوزد به دل می سپارم تا نمیرد عزیزم،آروزی بهترین ها رو برات دارم. چه کنیم که روزگار با ما نساخت پس ما باید باهاش بسازیم. چه باید مسخره ای! لعنت به این دنیای مسخره... + نوشته شده در دوشنبه 19 آذر1386 16:59 توسط الی |
شب رو دوست دارم بی نهایت
چون کسی تو خیابون نیست که با نگاهش آزارت بده.آشنایی نیست تا اشکاتو تو دل تاریکی ببینه.قدمات تو تاریکی
با تنهایی می رقصه و آواز تاریکی رو سر میده. شب رو دوست دارم چون سیاست بالاتر از مشکی رنگی
نیست. شب رو دوست دارم چون آدما
تو آلونکاشون زندگی می کنند و خبری از بچه ها و زن های خیابونی نیست. شب رو دوست دارم چون بی
پروا آهنگ حقیقت رو میگه.اما روز با خورشیدش بی رنگش میکنه. شب رو دوست دارم خیلی. چون
تنها اون وقته که آدما با غریبه ای هم بالین نمی شن و با جفتشون هم نفس میشن و
عشقبازی می
کنند. شب زیباست قدم بزن و بوسه
زن بر ماه که تنها با شب رفیقه. اینا حرفای یه آدمیه که تو داری میخونی اگه شبرو
باشی ، می فهمیش و تنفروشی خیابون واست مرگه وگرنه برو با روز کم رنگ... + نوشته شده در پنجشنبه 15 آذر1386 12:13 توسط الی |
من و تو ما بودیم! همراه و همنگاه همبغض و هم صدا همپا و پا به راه... تو اما دلت با من نبود! گفتم این سیب سرخ را می چینم تا کودکان بهانه گیر فردا نگویند که ((آدم))ی در میان این همه آدمی نبود ودر تقسیم آن همه علاقه ((رفتن)) سهم ساده ی تو شد و ((ماندن))سهم دشوار دست های تنهایی من. امروز هم نه گلایه ای از این همه انتظار، نه بهانه ای از نمناکی کاغذ، راضی به رضای همین زندگی و چشم به راه طنین باران، در خوابهایم بیدار می شوم در بیداریم می میرم. یک پا به راه رویا ویک پا به بن بست بیداری. خوابگرد و گریه نشین.همین! برگرد و دستم را بگیر! می خواهم یه جایی بنویسم: آبی ترین آبی دنیا، همین آسمان خاکستری خانه ی من است! + نوشته شده در پنجشنبه 24 آبان1386 11:29 توسط الی |
خدایا ... دادن هایت ندادن هایت گرفتن هایت....... + نوشته شده در پنجشنبه 10 آبان1386 15:24 توسط الی |
سلام می کنم، به چالهای مهربان گونه ی تو! به نامه های نرسیده به بالش نمناک به نی زنی تنها به همین سر به هوایی ساده! به بی صبری به بغض به باران به چرا های بی جواب کودکی به گلدانی که خواب گل همیشه بهار را می بیند! به بیم باز نیامدن نگاه تو... + نوشته شده در چهارشنبه 25 مهر1386 17:27 توسط الی |
|